رد شدن به محتوای اصلی

دارای ویژگی

عباس معروفی در گذشت

در گذشت عباس معروفی  را به تمام دوست داران او  تسلیت عرض می کنم. و از امروز ما جای خالی او را تا ابد احساس خواهیم کرد.  و انتظار را باید در خود بکشیم.

کتاب بهاران خجسته باد نوشته دکتر علی یزدی نژاد



 شعر « سرود بهاران » که به بهانه مرگ لومومبا سروده شد ، در واقع بازگو کننده نظرات شاعر در مورد ایران و وقایعی بود که در آن زمان بر ملت می گذشت . سانسور مطبوعات ، شکستن قلمها ، بار فقر و جهل که کمر مردم را شکسته بود ، بنـد بندگی ؛ اینها فریادهای مردم ما بود که از زبان دکتـر بـهـزادی در مرگ لومومبا انعكـاس می یافت . او دو شعر درباره ی لومومبا سروده است . نخست شعری که در آن این چنـد بيـت است : 

خون سپید و سیه هر دو قرمز است

 آزادگان به رنگ نگیرند اختلاف

 حب بقای نوع بشر گر گناه ماست 

ما خود کنیم بر گنه خویش اعتراف

و شعر دیگر شعر معروف « بهاران خجسته باد ». این شعر پرخاشی است به امپریالیسم . هر چند او خود را کنار کشیده بود ولی اندیشه ی تنهایی اش سر سازش با روزگار را نداشت . در سال ۱۹۶۱ میلادی مزدوران امپریالیسم به سرکردگی موبوتو سسـه سـه کـو در برابر پاتریس لومومبا نخست وزیر کشور آفریقایی کنگو ( زئیر ) که در تلاش برای رهایی از استعمار بلژیک بود ، بر پا می خیزند و او را دستگیر و به شنیع ترین وجهی می کشند . پیکرش را پاره پاره کرده و پاره های پیکرش را در اسید می اندازند . عکسی از آن مرد بزرگ در پشت کامیونی کوچک با دستان از پشت بسته شده بسیاری از مردم جهان را آزرد و هر آزرده گشته ای چیزی گفت و دکتر عبدالله بهزادی شعری سرود که در اسفند سال ۱۳۳۹ در مجله ی « سپید و سیاه » که پسر عمویش دکتر علی بهزادی منتشر می کرد ، چاپ شد . این شعر را بسیاری خواندند و بسیار پسندیدند و به خاطر سپردند و شاید زمزمه ی خموش رو به فریاد کسانی شد که توان خموش ماندن در برابر رویدادهای آن زمانه را نداشتند . کرامت دانشیان آن را چون سرودی ساخت و به دانش آموزان دبستانی آموخت تا با هم بخوانند و آوایشان بپیچد تا شاید پژواکش موجی برپا دارد . 

بعدها سرود پرداخته ی کرامت دانشیان بر پایه ی شعر دکتر عبدالله بهزادی با دانشیان به اوین رفت و در میان چهاردیواری زندان سر داده شد نغمه ای یادآور بسیاری از رویدادها .

زندان همیشه زندان است ، اما زندانیان آن روز روزی رها شدند . در پاییز و زمستان ۱۳۵۷ بسیاری از آنانی که برای اندیشه و کردار ناخرسند سیاسی شان در بند افتاده و هنوز زنده بودند ، از زندان رهیدند . کوچه و خیابان و بام و شهر غوغا بود و فریاد و پنهانـه هـای شهر محل گرد آمدن آنانی که سخنی برای گفتن داشتند و نگفته بودند . پدرام اکبری پا پیش نهاد و اسفندیار منفردزاده بر شعر بهاران خجسته باد آهنگی ساخت و علی برف چی وفرهاد مافی و حسین فخار و پدرام اکبری و عبدالله و ابوالفضل قهرمانی گرد هـم نشستند وآن شعر را بر آن آهنگ خواندند . سرودی شد و برای نخستین بار در صبح روز ۲۹ بهمـن سال ۱۳۵۷ به یاد خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان از رادیو ایران پخش شد . همه شنیدند . بر دلها نشست و در یادها ماند . دکتر عبدالله بهزادی که پیش تر به مدیر کلی بهداری استان خراسان و بعد به نمایندگی مجلس مؤسسان رسیده بود ، در سال ۱۳۵۰ از سوی مردم بابل به نمایندگی آنان در مجلس شورای ملی برگزیده شد و چهار سالی در مجلس ماند و در سال ۱۳۵۴ پس از پایان دوران نمایندگی در زمان وزارت پرفسور پویـان بـه سـمت مشاور وزیر بهداری برگزیده شد . 

ولی یک سال بیش تر نماند و در مهر سال ۱۳۵۵ در پنجاه و نه سالگی بر اثر سکته ی قلبی چشم از جهان بست و رفت و تنها نامی از او ماند .

 نه مالی اندوخته بود و نه فرزندی داشت . بی گمان مردی بزرگ بود . شاید در زمانی نه چندان دراز بسیاری آزمود و بسیاری آموخت و بسیاری از خود بر جای نهاد از یاد و نگاشته . بر آن گشته ام که مجموعه ی شعرهای بازمانده از او را منتشر کنم . او دو گونه شعر گفت ، شماری در قالب شعر کهن ایران و شماری در قالب نو ، شعرش حرف هایی فراوان برای گفتن دارد و بی گمان هر خواننده ای را به اندیشه وامی دارد . او مردی برخاسته از ایران و پاره ی زیبای نور بود که من به برخاستگان و گذشته ی آن عاشقم . به یاد دارم که در کودکی در لحظات گفتگو با روانشاد پدرم همواره از او در باره ی بزرگان این دیار می شنیدم که از دکتر بهزادی ، دکتـر غـلام حسین صدیقی ، دکتر پرویز ناتل خانلری ، دکتر حشمت ، استاد سعید نفیسی و استاد محمد جواد مشکور " سخن - می گفت و از بزرگی هایشان .

کرامت الله دانشیان ( ۱۳۵۲-۱۳۲۵ خورشیدی ) در سال ۱۳۲۵ خورشیدی در شیراز به دنیا آمد . مادرش کازرونی و پدرش یک کشاورز قشقایی بود ، اما در اثر بحران اقتصادی دوران جنگ جهانی دوم از کشت و زرع دست کشید و برای امرار معاش درجه دار ارتش شد . کرامت که فرزند اول خانواده بود ، در دوران کودکی مادرش را به سبب فقر و بیماری از دست داد . در این زمان او که ده ساله بود همراه خانواده اش به تبریز منتقل شد و در آن جا بزرگ شد و درس خواند . او در محل زندگی خود ، در کوی درجه داران که نزدیک کوی افسران و در پادگان نظامی قرار داشت با شدید ترین شکل های تبعیض روبرو و با تضادهای فراوانی آشنا شد ، و تفاوت زندگی در چنان محیطی ، مسائل بسیاری را به او آموخت . او تا پایان دوره دبیرستان در تبریز ماند . کرامت در سال های ۴۳-۱۳۴۲ که در سال پنجم و ششم دبیرستان منصـور تبریز درس می خواند با معلم آگاهی روبرو شد که در جهت یابی و شکل گیری نظری آینده او نقش مهمی بازی کرد کرامت در این روند آموخت برداشت های خود از ناکامی ها و ستم گری های موجود در جامعه را به زبان بیاورد *و به دریافت های علمی از شناخت سیاسی و اجتماعی عمیقی دست یابد . 

 او پس از دیپلم و خدمت سربازی به عنوان سپاهی دانش در یکی از روستاهای امل ، در مدرسه هتل داری تهران نام نوشت . ولی خیلی زود از آن محیط متنفر شد و بیرون آمد و به مدرسه عالی سینما و تلویزیون که تازه تأسیس شده بود رفت . در آنجا نیز با محیط سازگاری نداشت . کرامت در پایان سال اول این مدرسه فیلمی به نام « دولت آباد» ، ساخت که مورد پسند مسئولان تلویزیون واقع نشد . این فیلم بر اساس زندگی مردم « دولت آباد » شهر ری بود و نشان می داد که چگونه نفت کش های پر از نفت از کنار مردم زحمت کش و خانه های توسری خورده آنها می گذرد و ثروت مردم فقیر به باد می رود . 

کرامت پس از بیرون آمدن از مدرسه سینما ، به یکی از روستاهای نزدیک مسجد سلیمان به نام سلیران رفت و که در ادامه نقش صمد بهرنگی راهی برای آگاه ساختن کودکان ایرانی با اندیشه های نو و شیوه های مبارزاتی برای حل مسائل اجتماعی یافته بود ، دیری نپائید که به همراه سه تن از یارانش که برای و گفتگو و برای تشکیل یک گروه مبارزاتی به این روستا رفته بودند دستگیر شد . 

کرامت دانشیان پس از گذراندن دوره یک ساله محکومیت خود از زندان آزاد شد و به شیراز رفت . او بوسیله ساواک دستگیر شد و سرانجام کرامت دانشیان به خاطر دفاع قاطع و محکم خود در دادگاه به اعدام محکوم و در سحرگاه ۲۹ بهمن سال ۱۳۵۲ شمسی ، در کنار همرزم دیگرش خسرو گلسرخی که مانند خود او در دادگاه به دفاع از مردم پرداخته بود ، در میدان چیتگر تهران اعدام شد .

 وصیت نامه ی کرامت دانشیان : « مردم ستم کشیده ایران همیشه فرزندان جان بر کف خود را در راه مبارزه بسیار از دست داده اند . این شرط هر مبارزه و جنبشی است . فداکاری ها ، از جان گذشتگی ها ، و مقاومت ها کمر دشمن را خواهد شکست و این خام ترین خیال است که مدام فرزندان مردم در اثر خیز انقلابی کشته شوند . این خیال باطل فقط در ذهن دشمن مردم می توانند وجود داشته باشد . جنبش اوج خواهد گرفت ، همه گیر خواهد شد و کارگران ، کشاورزان و افشار تحت ستم ، زندگی نوین و سعادتمند را صاحب خواهند شد . مرگ ، ناچیزترین هدیه ما برای پیروزی مردم است . هر مرگ دریچه ای است که به روی تباهی بسته می شود و هر مرگ دریچه اسرار است که به روی دروغ ، فحشا ، فقر و گرسنگی بسته خواهد شد . آنگاه دریچه ای باز خواهد شد که از آن نور زند گی بتابد . به این نور تن بسپاریم . به این نور ، فدایی مردم ، کرامت دانشیان ، ۲۹ بهمن ۱۳۵۲ . 

( سماکار ، عباس ، من یک شورشی هستم ، صص ۷-۲۵۶ ، انتشارات مهراندیش تهران ، چاپ اول ۱۳۸۱ )


بخشی از مقدمه دکتر علی یزدی نژاد


 مدیر وبلاگ: دوستان عزیز توجه داشته باشید که به جای سکوت و پذیرفتن فساد، تبعیض وظلمی که به کشور ما امروز حاکم است چون کرامت دانشیان برداشت های خود را در نقد دولت فاسد جمهوری اسلامی به زبان بیاورید خواهید دید که برداشت های شما بسیار جامع خواهند بود چرا که ما مثل کرامت در قلب حادثه زندگی می کنیم.


نظرات

پست‌های پرطرفدار