وارطان یکی از اعضای حزب توده بودکه زیر شکنجه جان باخت و به اسطوره استقامت بدل شد.
وارطان
بهار، خنده زد و ارغوان شکفت
در خانه، زیر پنجره، گل داد یاس پیر
دست از گمان بدار
با مرگ نحس پنجه میفکن
بودن به از نبود شدن خاصه در بهار…
وارطان سخن نگفت.
سرافراز، دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت…
وارطان سخن بگو
مرغ سکوت، جوجه مرگی فجیع را در آشیان به بیضه نشستهست
وارطان سخن نگفت؛ چو خورشید
از تیرگی درآمد و در خون نشست و رفت…
وارطان سخن نگفت
وارطان ستاره بود
یک دم در این ظلام درخشید و جست و رفت…
وارطان سخن نگفت
وارطان بنفشه بود، گل داد و مژده داد:
«زمستان شکست» و رفت
احمد شاملو
* این مطلب مثل بسیاری از مطالب دیگر برای بزرگ داشت کسانیست که چون سرو ایستاده مردند** یا زیر شکنجه جان باختند و قصد حمایت از مردم کم ارزش کشوری را که با گرفتن یک خط لوله گاز تمام اصول انسانی را از یاد بردند ( ارمنستان )را ندارد و ما تنها یاد و خاطره وارطان سالاخانیان را ارج مینهیم چرا که من شخصا در سن هفده سالگی خودم را با گل سرخ انقلاب و وارطان سالاخانیان شناختم.
** یعنی روی تیرک میدان تیر مردند و نه مثل بردگان نخزیدن ایستاده مردند. همانطور که آقای شاملو می گوید
و کوهوار
پیش از آن که به خاک افتی
نستوه و استوار
مُرده بودی.
.
***و ما نیز محکومیم به دنیای احمدی نژادها رئیسی ها مردم بی قید و سر در گم به جای مردن مثل وارطان باید به نوشتن وبلاگ دل خوش کنیم سوءتفاهم نشود حس قهرمان بازی نیست آنچه گفتم با دستان بسته نظاره کردن کشور و مردمیست که لیاقت بیشتری از این به اصطلاح سیاست مداران بی سیاست را دارند ایران هنوز اینقدر ها خالی از مصدق ها نشده.
یک چریک
نظرات
ارسال یک نظر