در سلول برای بار دوم بعد از انگشت نگاری که دو مرد سوئدی مسئول آن بودند باز شد. مردی لاغر اندام مرا پیش کمیسر پلیس برد آنها مرا می شناختند ولی نیاز به پنهان کاری داشتند نمی توانستند بوقو کرنا به دست بگیرند وباید روال اداری را طی می کردندمرد از من پرسید: از کدام کشور می آیی؟ گفتم :من از اشتباه سوئد در سال ۲۰۱۸ می آیم .گفت: نامت چیست؟ گفتم: اشتباه گفت چرا انگلیسی حرف می زنی ؟آیا از کشوری انگلیسی زبان می آیی؟ گفتم :نه من از کشوری می آیم که آقایان رهبران آنقدر از واژهگان به جای کاغذتوالت استفاده کردهاند که واژگان معنای خود را باختهاند ومن ترجیح میدهم انگلیسی حرف بزنم مردک از حاضر جوابی من به خنده افتاد. من طوی دلم به آیتالله خامنهای می گفتم: آقا اینجا نیستید که ببینید یار و غمخوارتان چطور به ریشتان می خندد .
وقتي از حضور ایشان مرخص شدم همان مرد لاغر اندام و مامور پلیس زن که به همراه Jeanette lovqvist در سال ۲۰۱۹مرا دستگیر کرده بودند وارد شد. من درجا شناختمش ولی او کمی بعد مرا به جا آورد وقتي پشت سرم را نگاه کردم فهمیدم که خانم اگر از وحشت دیدن اشتباهشان ( من ) در راه غش نکرده باشند حتما فرار کرده اند تا من چهره ایشان را تشخیص ندهم وقتي هر نیم ساعت برای سرکشی به من می امدند نوبت به خانم که رسید ایشان حتی از ترس جلو شیشه نیامدند فقط در را گشودند و بستنداینجا بود که شک من به یقین بدل شد ایشان از من می ترسیدند ان روز من از رفتار پليس چنین استنباط کردم که بخاطر اعتیاد ایشان به الکل همکارانشان ترجیح می دادند همه اطلاعات را در اختیار ش نگذارند.
در سلول را زنی گشود به همه کس می مانست ولی نه پليس
مرد سیاهی مرا دنبال می کرد وقتي زنک از من خواست تا همراه آنها به اتاق انگشت نگاری بروم (برای بار دوم) از آنجا که من به زن نگاه نمی کردم واین کارمن بسیار اورا می آزرد.
مرد دست مرا گرفت وشروع به انگشت نگاری کردمرد سیاه بود و در کنار زن که کوتاه و بیعرضه بود کوچک و بی مقدار می نمود
من شاهد برده داری مدرن در سال ۲۰۲۱ میلادی در کشور سوئد بودم ضعف مرد سیاه آزار دهنده بود پس دهان به سخن گشودم. وقتي او از من پرسید: آیا خالکوبی روی بدنم دارم؟ تا ازآن عکس بگیرد ومن که موقعیت را غنیمت شمردم با حاضر جوابی گفتم: گوشه چشم چپم را می بینی نازی ها به صورتم لگد زدند این خالکوبی گران قیمتی است وبعد دست راستم را به او نشان دادم و گفتم: این دو انگشت شکسته یادگارمبارزه برای آزادی است اینجا بود که دخترک از ترس به خود لرزید
مرد که فکر می کرد من یک هیپی احساساتی هستم و الان موقعیت مناسبی برای خوش خدمتی به صاحب غربی اش یافته پرسید: از کدام کشور می آیی ؟من ادامه دادم وگفتم:از اشتباهات این غربی ها.
زنک به من گفت :آلان موقع عکس برداری است من به او بی توجهی می کردم ودر دلم به موهای رنگ شده و بازش که در یونیفورم پليس او را به یک عروسک خیمه شب بازی بدل کرده بود واینکه هر بار نقش و دیالوگ یکی از بازیگران هالیوود را تکرار می کرد واز آنجا که احتمالا این لباس را به اوپوشانده اند تا به سرعت نتيجه بگیرند می خندیدم مرد سیاه به دوربین نزدیک شد واز من خواست که در جلو دوربین بایستم من هم بالبخند درست مثل یک زندانی سیاسی کل سیستم این فاحشه خانه را به سخره گرفتم زن که نتوانسته بود با هرزه گیش مرا رام کند گفت: واقعا? لبخند می زنی؟ ما را به مسخره گرفته ای ؟و مردک به زن اشاره کرد وگفت :زیباست من توجهی نکردم و به کارم ادامه دادم . تا لحظه اخر هم دهانم را نبستم ودر آخر ادامه دادم که برادر می دانی ؟ از انجا که قانونی در طبیعت به اسم انتخاب طبیعی وجود دارد هرچه این سفیدهای غربی شما را آزرده اند نژاد شما اصلاح شده یعنی در بعضی اشکال سیاه پوست ها از خیلی لحاظ ها بر سفیدها غالبند مردک دوباره شانسش را امتحان کرد که از خوبی من سواستفاده کندوپرسید خوب برادراز کجا می آیی ؟ من گفتم : به هیچ مرزی اعتقاد ندارم می خواستم بگویم که خدارا شکراین۱ میمون های غربی صاحب بهشت نیستند وگرنه دورآن حصار می کشیدند و ما را به نوکری استخدام می کردند که مردک با دستش اشاره کرد دهانت را ببند زنک ناراحت شده دیگر کافیست.
۱. البته که من به یک افسر پلیس میمون نمیگفتم واژه میمون در اینجا یاد آور دین داران غربی است که روشنفکران را میمون خطاب می کنند.
برای اثبات مست بودن خانم پلیس می توانم به قفلهای الکل در اتومبيل های دولتی کشور سوئد در karminal vorden اشاره کنم .
یک چریک
نظرات
ارسال یک نظر