چرا همیشه من باید از من کمتر بشوم؟
تاتو با موهای رنگ شده وارایش پیدایت شود.
چرا وقتی من منم پیدایت نمی شود؟
می ترسی نبینمت؟
کارخانه تولید کننده رنگ مو روی جعبه یا تیوب رنگ مو به زبان آلمانی ننوشته رنگه مو رنگ شخصیت را کم رنگ می کند؟
کارخانه رنگ مو به زبان آلمانی روی تیوب یا جعبه رنگ مو نوشته تولید شده فقط برای افرادی با رنگ موهای سیاه
وقتي با تو نیستم دلم برایت تنگ می شود
همیشه عقب می ایستی
مثل اینکه می دانی وقتي با توام از همیشه دلم برایت تنگتر می شود چرا تو تو نیستی؟
چرا تو به ما اعتقاد نداری ؟
چه سوال مسخره ای تو که وجود نداری فقط حجم داری
یادت می آید روزی که بیرون پارک با هم قدم می زدیم برای چند لحظه در جایی ایستادیم وتو از جبر جغرافیا گفتی
پس چه ساده تو تو را و مرا به دست جلاد دادی
آخ از قلب شکسته ات دیگر نگو تو از آن آدمهایی هستی که آبنبات چوبی را از رنگ مزه اش می شناسندنه از روی اسمش
راستی نگفتی مشتی حسن با موهای قرمزت دنبال چه چیزی می گشتی
گاوت؟
لب هایت چه سرخ است؟مرا به یادگل رز می اندازد
چرا برایم گل رز نمی خری بیایی ملاقاتم در زندان می تواند دلت به حالم بسوزد تا برایم گل رز بخری
و به این بهانه وقتي تو گل رز را به من دادی من بگویم تو چه بیرحمی؟
چطور دلت آمد گل رز را از بوته اش جدا کنی؟*
نادانی بی رحمیت چه فرقی میکند؟
رنگ لبهایت هم مثل رنگ موهایت فقط رنگ است تنها چیزی که نمی توانستی رنگ کنی تو تو بود که این روزها با Hollywood شدنی است
راستی نگفتی رز آقای Nilson از کدام اشتباهش این طور می گریزد که تو را به این رنگ سرخ وخطوط نقش کرده و وعده زندان رابه زندان دیگری موکول می کند ؟
این اصلا عادلانه نیست چرا؟چرا؟ ما بایدبی ما زندگی کنیم تو که رز شده ایی من که در زندانم تا نا من بشوم چه ترکیب زیبایی نا من بشوم یا no manبشوم یا not a man بشوم
کاشکی از غم جای خالی تو ی تو که روزی اینجا با من بود ولی امروز من من را ترک گفته نا من می شدم
نه زیر فشار شکنجه دولت وتوکه از تو می گریزی و یکدفعه جلوی در قفس پیدایت می شود.
تابرادر بر آورد کنند ببینند من در هم شکستهء نامن به رز عکس العمل نشان می دهد تا ایشان کیسه ای را که برای ما دوختهاند پر کنند؟
**همیشه از اینکه به من دست بزنی گریختم چراکه نمی دانستم امروز فاطمه زهرایی یا ماریایی رزي یا جنیفر کانلی؟
حالا بگو ببینم چه حسی داردوقتی بدون اجازه به من دست می زنی ؟
فقط بهانه دستمالی کردن چیز تازهای را می گرفتی که اینقدر تشنه بیحرمت کردنم بودی؟
راستی زن قدرتمند امروز برای به خاک مالیدنم نمی آیی تا به خیل این دیوانگان بپیوندی همانطور که گفتی قدرت به اراده است***................... .
دفعه بعدی که به سراغم می ایی برایم یک گل رز بیاور وذره ای از خودت راتا با هرچه از من در این سلول باقی مانده برای لحظه ای ما بشود .
چهار هفته بعد.
چه توقع زیادیی تا تو بیایی با ذرهای از خودت
یادت می آید در کدام جشن تولد ت برای لحظه ای گذاشتند خودت را تجربه کنی؟گذاشتند؟
زنک مو قرمزی به ملاقاتم آمد ولی رز نبود رنگ موهایش به رنگ خونی بود که چند روز پیش در گوشه اتاق جلوی در بالا آوردم.
فکر می کنی از سر حسادت برایت می نویسم راستش را بخواهی خیلی دلم برایت تنگ شده
****کاش اینقدر خودخواه ونظرتنگ نبودی وبه جای اینکه مرا به دست جلاد بسپاری می گذاشتی حداقل توی تو را با مداد روی کاغذ تصور کنم ودر تنهایی بارهاوبارها بخوانمش تا شاید جای خالی تو را ذرهای تسکین دهد.
از چه چیز کاغذ و قلم می ترسی بگذار ببینم خواندن ونوشتن بلد نیستی یا می ترسی مرد خانه بدوشی چیزی بنویسد که شاهزاده خانم خوشش نیاید و به ایشان بر بخورد ؟
چرا ............یا حد اقل کاغذوقلمرا از من دریغ کنی مثل چند هفته پیش؟
هان فهمیدم همین است دیگر اگر شما یک همچین شخصیت قدرتمندی داشتید که منتقدین تان را مثل شاهزاده خانم مستبدانه در هم می کوبیدید چه فرقی بین تو که می ترسی کارت را از دست بدهی و فردا درفروشگاه گوجهوسیب زمینی بفروشی و شاهزاده خانم که با ارادهشان هر چیزی را بدست می آورند بود؟
چرا یک بار در بستر مرگ به ملاقاتم نیامدی ؟
می توانستی بعد از دوازده روز بیایی پشت شیشه تا پوستم را که از تشنگی برای ما شدن به استخوانم چسبیده و پایبندی مردت رابه تو با قطره های اشک جشن بگیری
دنیا این جوری دیگه وقتی تو ارزش تو را نمی فهمی صاحب بی رحمت خوب می داند چطور چیزی که متعلق به توست را هاپولی هاپو کند.
نمی دانی بعد از اینکه خانم کوچولو بدن استخوانی مرا حسابی سبک و سنگین کرد با چشمان پر از اشک چه ژست انسان دوستانه ای گرفت.
واقعا ارزش تعهد وایمان چیست می دانی؟
آخ توی ساده که سهمت از این خان نعمت فقط خندیدن به زخم های کهنه برادر گرسنه و بیمارت بود
چرا من نمی توانم تو را بخاطر نادانیت ببخشم مثل خانم مربی در کودکستان وقتي بچه ها از سر قصد و غرض خودشان را خیس می کنند؟
نمی دانی چقدر می خواهم در آغوش بکشم حجم بی وجودت را ؟
چرا امسال تو یاد نمی گیرند به جای رشوه دادن لیاقت پیدا کنند ؟
حسابی قیمتت بالا رفت و دلت خنک شد
وقتي در بستر مرگ به من می خندیدی
وقتی دختر مو قرمز آمد ولی تو نیامدی با شاخه گل رز ولبهایت حالا ذرهای از تو پیش کش.
یک چریک
*در اینجا نمی دانستم که چند هفته آینده مردم کشورم را بهتر خواهم شناخت به همین خاطر این قسمت کمی از خوش بینی بوی حماقت گرفته.
** این قسمت برای خانم پلیس ایرانی که در سال ۲۰۱۹ در گوتنبرگ با بی احترامی مرا در ایستگاه پليس جستجو کردند و خانم س در شهر مالمو نوشته شده
*** خوشبختانه ما دوازده روز گرسنگی متعلق کشیدیم تا اراده از بعضی ها قرض نگیریم اگر فردا ادعا نکنند که اراده ایشان در این مدت با ما بوده است.
****بعد از اینکه این متن را نوشتم برای ریچارد که هنوز نمی شناختمش در طبقه هفتم زندان پشت زمین فوتبال گوتنبرگ خواندمش و بعد متن دیگری نوشتم آنها مرا مثل حیوان گرفتند و به قفس دیگری انداختند خوشبختانه نیمی از این متن را با یک خودکار در لباس زیرم پنهان کرده بودم ولی متن دوم را کاملأ از بین بردند به همراه مطالب دیگر که طی چند هفته نوشته بودم.
نظرات
ارسال یک نظر