این داستان چندین سال آینده در ایران بعد از اینکه دولت جمهوری اسلامی با سرمایه گذاری در کشورهای برادران غربی اش به عنوان یک دولت پذیرفته ثبت شد و به فاجعه ای حتی بدتر از حکومت شاه بدل شد اتفاق خواهد افتاد.
زندانی از پنجره ء خاک آلوده ذهنش به سختی آخرین تصویر کدر را از آزادی با لبخندی از سر رضایت جشن می گیرد .
آتش جهل در دل زندان بان ها از سر حسادت زبانه می کشد چرا که فقط دیکتاتور و نو کرانش با مفهوم آزادی دشمن و بیگانه اند .
دیکتاتور دشمن آزاد یست چون بنای حکومت دیکتاتوری برپایه سلب آزادی عمومی برای حفظ قدرت در دست دیکتاتور نه تقسيم درست قدرت در بين همه اعضای جامعه است.
نوکران ساده لوح دیکتاتور(زندانبان)با مفهوم آزادی بیگانه اند چون به نیاز آزادی پی نبردهاند و از سر جهل و نادانی کورکورانه از دیکتاتور تبعیت میکنند.
آزادی تنها لغتی نیست کهدر دایرةالمعارف دیکتاتور مفهومی با خود ندارد.
زندانبان بلند قد :زندانی در چه حاله؟
زندانبان کوتاه قد:
هیچی داره شعر میخونه یا داره چیز می نویسه؟
زندانبان بلند قد:چی می نویسه؟
زندانبان کوتاه قد:
نمی دونم شاید واسه خانوادش نامه می نویسه
زندانبان بلند قد: نه این یکی هیچکسو نداره
زندانبان کوتاه قد:شاید داره نقاشی می کشه بزار یه سرو گوشی آب بدهم
زندانبان کوتاه قد به آرامی گوشش به در سلول می چسباند و انگشت اشاره اش را به نشانه سکوت بالا می آورد بعد از اینکه چند دقیقه ای به صدای زندانی که نه چندان بلند به زحمت متنی را که نوشته میخواند گوش می دهد پاورچین پاورچین از در سلول فاصله میگیرد و به زندانبان بلند قد ملحق می شود.
زندانبان بلند قد: خوب بگو چی نوشته بود ؟چی کار می کرد؟
زندانبان کوتاه قد:در حالی که در ذهنش دنبال برقرار کردن رابطه ای بین واژه هاست می گوید: داستان مرد زندانی را که تنها تصویری که از آزادی به خاطر می آورد داستانی ست که یک زندانبان برایش در جایی نقل کرده مرد زندانی آزادی را به کلی از یاد برده و تنها داستان زندانبان را به خاطر می آورد. یک زندانبان زندانبان بلند قدچه مزخرفاتی آزادی این زندانی کلش بوی قرمه سبزی می ده طبقه هفتم که بوده از این اراجیف سرهم کرده که آوردنش اینجا مثل سگ بستنش طوی سلول ۴۲۴
زندانبان کوتاه قد:
روز اولی که آمده بود بهانه کاغذپاره هایش را می گرفت مثل اینکه طبقه هفتمی ها برای زهر چشم گرفتن همه کاغذپاره هایش را دور ریخته اند چند بار مثل بچه ها بهانه گرفت گفت من نمیتوانم دوباره آن دردها را روی کاغذ گریه کنم چون متن دوم تازگی متن اول را نخواهد داشت.
زندانبان بلند قدبالبخند جاهلانه ای می گوید چه غلط های اضافی حالا مگه چی نوشته بوده یکی نیست بگه تو داری از گرسنگی می میری دم مرگ هم دست بردار نیستی.
زندانبان کوتاه قد:این یکی خیلی سمج و بی کلاه است هر وقت میرم سراغش بهش غذا بدم یا اصلاً بهم نگاه نمیکنه یا زل میزنه تو چشمم آخ که اگر این حقوق بشر دستمنو نبسته بود یک بار می رفتم طو سلولش درسیو که طبقه هفتمیای مفتخور بیعرضه نتونستن بهش یاد بدن با مشت و لگد و باتون می کردم تو کلش برادرهم کارهاش حساب و کتاب نداره برداشته قرارداد حقوق بشر با این فرنگی ها امضا کرده دیگه هیچ جوره نمی تونیم از پس این بچه سوسولهای نویسنده و شاعر و روشنفکر این روزها بربیایم.
زندانبان بلندقد بفرما برو در سلول به آقای یادآور شو که شما زندانی نیستید اینجا هتل ۵ ستاره است و منم نوکر بی جیره مواجب شما.
زندانبان کوتاه قد: حالا خوب زیاد بهش نون نمیدیم اگر رمق وایسادن داشت کارمون باش خیلی سخت می شد دو روز پیش فرم پر کرد با یکی از دوستان روزنامهنگارش صحبت کنه تا دوستش بتونه چند تا از متنها شو توی روزنامه قانونی براش چاپ کنه وقتی با خنده جواب رد شدن درخواستش رو بهش دادم می دونی چی جواب داد؟
صحنه گفتگوی زندان بان کوتاه قد با زندانی
زندانی با عصبانیت :شما با پنهان کردن من توی این زندان نمیتونید ضعفهای دیکتاتور تونو پنهان کنید
زندانبان کوتاه قد :با خونسردی آره پسر جان اگه منظورت ما ییم ما دیکتاتوریم
زندانی:نه تو دیکتاتور نیستی تو فقط یه آدم فریب خورده سادهای که زیر فشار دیکتاتور سر خم کردی زندانبان کوتاه قد به زندانبان بلند قد در صحنه که فوروارد شده می گوید :منم از اینکه یه همچین حیوان کثیف و بوگندویی بهم بگه آدم ساده انقدر عصبانی شدم که می خواستم برم سراغش یا یه فحش آبدار حوالش کنم خیلی خودمو کنترل کردم که بهش در رفتم گفتم صحنه دوباره به عقب بک وارد می شود
زندان بان کوتاه قد :خودتو هم که همینی
زندانی: نه من یک مرد آزادم با صدای بلند این را دوباره فریاد می زند من یک مرد آزادم من یک مرد آزادم و ادامه می دهد واسه همینه مثل یک پرنده که حاضر نیست پرواز در آسمان آبیو فراموش کنه دارم از گرسنگی طوی قفس میمیرم.
زندان بان کوتاه قدبه طعنه :شتر درخواب بیند پنبه دانه.
زندانبان بلند قد: به دفتر میرود و کشوی میز را باز میکند پرونده ای را از بین بقیه پرونده ها بیرون می کشد و مطالعه میکند بعد به زندانبان کوتاه قد که از سر بیکاری بهش زل زده است می گوید: از اون منافق های آب زیر کاه طبقه هفتم هم زیادی از این ژستهای روشنفکرانه براشون گرفته توی یکی از متنایش نوشته فقط آقای رهبر( دیکتاتور) میتونستن این طور به ذوق و آرمانهای مردم آسیب بزنند که مردم اینقدر دلمرده و اسیر شن طبقه هفتمی ها هم این رو گزارش دادند برادرم گفته یه درسی بهش بدن اونم حسابی بهش گشنگی دادن نوشته هر کاری کردیم وقتی از سلول در آوردیمش نه فحش دادنه مشتو لگد پرت کرد که بریزیم سرش این دوربینهای مداربسته هم این روزا باعث دردسر شدن طبقه هفتمی هاهم آقای کاتبو مستقیم فرستادن اینجا که ما آدمش کنیم.
زندان بان کوتاه قد:معلوم نیست چرا هرکی میره طبقه هفتم آخر سر از طبقه چهارم درمیاره یه دفعه مستقیم بفرستینش اینجا تا ما آدمش کنیم دیگه این همه تشریفات واسه چیه؟
زندانبان بلند قد:دقیقاً واسه تشریفات که اول میفرستن شون طبقه هفتم تا فردا این روزنامه نگارها و این خارجیا بوق و کرنا برندارند بگن این دزدا و قاتل ها و مواد فروش ها و اوباش همشون روشنفکر و زندانی سیاسین و مستقیماً بی هیچ مشکلی به این سیاهچال منتقل میشن مخصوصاً این روزنامه نگارها خیلی خطرناکن میتونن جنگ خبری به راه بیندازند با ننه من غریبم عوامفریبی کنن والله اون بیرون هنوز کم نیستند بچه پولدارای شکم سیری که برای شهرت پشت این داستان ها قد علم کنند و موی دماغ دولت بشن یا این سازمانهای حقوق بشر فقط دنبال آتو گرفتنن تا یه جوری دولتوبچاپن. اینجا نوشته آقا ایپیستن یادم باشه فردا از میوه فروشی سر راهم براش موز بخرم زندان بان کوتاه قد با صدای مستانه ای طوری که زندانی بشنود قاه قاه می خندد زندانی که در سلول سخت سرگرم نوشتن است با شنیدن صدای خنده به آرامی می گوید
زندانی:آره همه دیکتاتورا یه جورن حتی سگهاشون بیچاره خوشحاله نمیدونه همین الان آقای دیکتاتور میتونه خنده شو با یه توبیخی به گریه تبدیل کنه خوش بحال ما زندانیا خنده و گریه مون هم مثل عقایدمون اسیر سیاست هاي مسخره دیکتاتور نیست و با آرامش به نوشتن ادامه میدهد.
زندان بان بلند قد گوشی تلفن را به دست می گیرد و می گوید باید به برادر زنگ بزنیم بپرسیم چطور با این میرزا بنویس تا کنیم که کمال رضایت ایشان را در این زمینه بدست بیاریم این یارو یکی از اوناست که آقای رهبر (دیکتاتور) میخواد برای همه ازش درس عبرت بسازه اگر از همین الان خودمون مسئولیت کار شو را به عهده بگیریم حتماً یا پاداش می گیریم یا ارتقاء درجه زندانبان کوتاه قد لبخندی از سر رضایت می زند و شروع میکند کف دستانش را به هم مالیدن.
زندانبان بلند قد باعجله چند دکمه را روی گوشی تلفن فشار می دهد کسی آن طرف خط تلفن را بر می دارد زندانبان بلند قد شروع به صحبت می کند:
من از طبقه چهارم زندان تماس میگیرم درباره یکی از زندانیان نیاز به مشورت با برادر دارم مردک زندان را با دفتر روزنامه اشتباه گرفته خلاصه همه را بلاتکلیف کرده.
سلام برادر حالتان خوب است؟ خانواده چطور ؟باور کنید از شب مراسم تا امروز ما دنبال بهانه ای بودیم که شما را زیارت کنیم غرض از مزاحمت یک منافق کوردل است که چهار پنج روزی به طبقه چهارم منتقل شده و در سلول ۴۲۴ زندانی ست تا تکلیفش روشن شود مردک سلول را به دفتر انتشارات افکار فاسد و مبتذل بدل کرده اگر دستور اکید شما دال براین که همه منافقین بعد از امضای قرارداد انساندوستانه شما با این اشقیای غربی جزو آدم هستند و حق دارند برای پدر و مادر و کس و کار خود نامه بنویسند نبود قلم و کاغذ را ازش می گرفتم می کردم تو ماتحتش برای مصاحبه با روزنامه خودتون که ملاحظه فرمودید فرم پر کرده برادر با صدای جدی و دقیق کلمه به کلمه میگوید:
وقتی من به شما گفتم که در اختیار این منافقین کاغذ و قلم بگذارید کاملاً به این امر واقف بودم که این عناصر مزاحم و گمراه هیچ کاری به جز دسیسه و توطئه حالا در قالب نوشتن یا هر کار دیگری که بشود با قلم و کاغذ کرد ندارد ولی از آنجا که زمانه عوض شده و مثل قبل نیست که ما این عین النجاسات را به یک باره با ازن رهبر (دیکتاتور) به درک واصل کنیم و این کارضرر و زیان مالی و سیاسی فراوانی در پی خواهد داشت و ما به تازگی با سرمایهگذاری و مشارکتی که در کشورهای دوست و نه تنها همسایه کردهایم و رضایت حتی کشورهای غربی را جلب نموده ایم و قراردادهای صلح آمیز بسیاری را از حقوق بشر و حقوق زنان امضا نموده ایم باید به یاری خدا در صدد اصلاح فکری و انضباطی این گمراهان کوردل باشیم و در این راه از هیچ ابزار و وسیله شکنجه ای که اثر طولانیمدت آشکار روی بدن این عین النجاسات به جای بگذارد استفاده ننماییم. تا فردا این عین النجاسات نروند کشورهای غربی کاسه گدایی دست بگیرند و زخم سر و تن خود را نشان تلویزیون و اینترنت بدهند و منافع مردم مظلوم ما را در کشورهای ابرقدرت جهان پایمال کنند به زبان ساده بهانه دست این خارجی ها ندهید که غیر از چاپیدن مال خلق الله کار دیگری نمی دانند همین زندانی ۴۲۴ مورد بسیار خوبی است برای اینکه به دنیا نشان دهیم زندانیان در کشور ما از حقوق انسانی برخوردارند .
زندانبان بلند قد:یعنی شما میخواهید بگذارید این منافق هر چه میخواهد بنویسد و بگوید نمی دانید چه طور دم از آزادی میزند حتی جناب رهبر را دیکتاتور میخواند
برادر: البته که نه من یک همچین حرفی نزدم گفتم بدون دستور من فقط نزنید و نکشیدش سایر موارد مشکلی نداره غذا میخوره مردک مفتخور جیرشونصف کنید تا از گرسنگی به خدا ایمان بیاورد لامذهب کوردل برداشته برای من فرقه جدید در می آورد من میگم نمازت کو؟ نون خوردی میگه خدا خودش میدونه نیازی به نماز نیست اینا همش ظاهر فریبی شماست دیگه این حرفا رو از تو دهنش در بیارید بین مردم تخم تفرقه می پاشه خلاصه ریش و قیچی دست شماست اگر دیدید داره به امید خدا سقط میشه یه تماس با من بگیرید به منشیم بگید بابت زندانی ۴۲۴
زندانی: دیوارهای زندان فقط جسم را در بر می گیرندو ذهن را ذره ای محدود میکنند ولی حتی در زندان هم آزادی هست وقتی مبارزه هست آزادی هست.
یک چریک
نظرات
ارسال یک نظر