جستجوی این وبلاگ
این وبلاگ نه تنها تجربیات تلخ یک پناهجوی سیاسی ایرانی است بلکه در جستجوی نقطه روشنی در راه مبارزه با دیکتاتوری جمهوری اسلامیست. یک شب در زندان بعد از اعتصاب غذای دوازده روزه ام به خاطر خشونت پلیس و حمایت کشور سوئد از جمهوری اسلامی با وجود اینکه با صلیب سرخ ملاقات کردم و مطلع شدم هیچ حمایتی در کار نیست تصمیم به نوشتن اين وبلاگ گرفتم.
دارای ویژگی
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
گفتی که باد مردهست …
گفتی که باد مردهست …
گفتی که:
«ــ باد، مُردهست!
از جای برنکنده یکی سقفِ رازپوش
بر آسیابِ خون،
نشکسته در به قلعهی بیداد،
بر خاک نفکنیده یکی کاخ
باژگون
مُردهست باد!»
گفتی:
«ــ بر تیزههای کوه
با پیکرش، فروشده در خون،
افسرده است باد!»
تو بارها و بارها
با زندگیت
شرمساری
از مردگان کشیدهای.
(این را، من
همچون تبی
ــ دُرُست
همچون تبی که خون به رگم خشک میکند ــ
احساس کردهام.)
□
وقتی که بیامید و پریشان
گفتی:
«ــ مُردهست باد!
بر تیزههای کوه
با پیکرِ کشیدهبهخونش
افسرده است باد!» ــ
آنان که سهمِ هواشان را
با دوستاقبان معاوضه کردند
در دخمههای تسمه و زرداب،
گفتند در جواب تو، با کبرِ دردِشان:
«ــ زنده است باد!
تازَنده است باد!
توفانِ آخرین را
در کارگاهِ فکرتِ رعداندیش
ترسیم میکند،
کبرِ کثیفِ کوهِ غلط را
بر خاک افکنیدن
تعلیم میکند.»
(آنان
ایمانِشان
ملاطی
از خون و پارهسنگ و عقاب است.)
□
گفتند:
«ــ باد زندهست،
بیدارِ کارِ خویش
هشیارِ کارِ خویش!»
گفتی:
«ــ نه! مُرده
باد!
زخمی عظیم مُهلک
از کوه خورده
باد!»
تو بارها و بارها
با زندگیت
شرمساری
از مُردگان کشیدهای،
این را من
همچون تبی که خون به رگم خشک میکند
احساس کردهام.
احمد شاملو
۸ بهمنِ ۱۳۵۳
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
پستهای پرطرفدار
دفاعیات مهدی رضایی در بیدادگاه شاه
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
نظرات
ارسال یک نظر