رد شدن به محتوای اصلی

دارای ویژگی

عباس معروفی در گذشت

در گذشت عباس معروفی  را به تمام دوست داران او  تسلیت عرض می کنم. و از امروز ما جای خالی او را تا ابد احساس خواهیم کرد.  و انتظار را باید در خود بکشیم.

سلاح یک مرد در بند

در طبقه هفتم وقتي من شعر می خواندم ابوذر حیدری به در سلول می آمد یک بار به طعنه گفت شاعر و با کلید مهتابی سقفی بازی کرد در طبقه چهارم امیر و بقیه فارسی زبانان وقتي من شعر می خواندم شروع به فریاد زدن می کردند به خاطر نمی اورم روز چندم اعتصاب غذا بود که به این قسمت شعر خطابه تدفین رسیدم 

وينان دل به دريا افکنانند،

به پای دارنده ی آتش ها

زندگانی

دوشادوش مرگ

پيشاپيش مرگ

هماره زنده از آن سپس که با مرگ

و همواره بدان نام

که زيسته بودند،

که تباهی

از درگاه بلند خاطره شان

شرمسار و سرافکنده می گذرد 

آقای شاملو

چنان وحشتی وجود کثیفشان را فرا گرفت که سکوت کردند اینجا بود که من احساس سوزش شدیدی در نا حیه معده ام کردم انگار کسی با چاقو مرا زده باشد مطمئن بودم که خونریزی داخلی کردم شب وقتي خون بالا اوردم فهمیدم که معده ام از فشار خونریزی کرده است 

 سه هفته بعد وقتی شعر می خواندم امیر  ویک دختر جوان پشت در گوش می دادند به این قسمت شعر شکاف رسیدم 

بر شعله خویش سوختن 

تا جرقه واپسین

آقای شاملو

 چنان قدرتی در این قسمت شعر بود که شب( امیر وهمکارش) از ترس تا سحر پشت در سلول ناسزا گفت .

دختر ک احمق فکر می کرد جسم بی ارزشش تاثیر ی روی من دارد نمی دانست که من با یک اسلحه ازدواج کرده ام. 

در زندان هلسینگ بورگ۱  آقای حیدری که به ایشان گوش زد شده بود  من دستانم را مثل یک سرباز با تمام وجود به معنای من پای همه چیز ایستاده ام پشتم می گیرم از من خواست وقتي به دخترهای زندان بان می رسم این کار را نکنم چون آنها می ترسندولی فکر کنم برادران خود فروخته ما  وجمهوری اسلامی بیشتر بترسند و دختر ها را بهانه می کنند.

۱.درکشور سوئد مثل ایران شغلها به طور ناعادلانه بین اقوام تقسيم میشوند و این حیدری شخص دیگریست که در زندان هلسینگ بورگ  کار می کند.

                                                                یک چریک

نظرات

پست‌های پرطرفدار